
به گزارش «راهبرد معاصر»؛ از زمانی که حوثیها سال ۲۰۲۳ میلادی شروع به هدف قرار دادن محمولههای نفتی خاص در دریای سرخ کردند، این گروه مسلح یمنی ظرفیت خود را برای ایجاد اختلال منطقهای نشان داده است. هفته گذشته، حملات این گروه به عربستان سعودی و خطوط لوله نفتی آن، همراه با تصرف بندر المخا و چندین جزیره در نزدیکی تنگه باب المندب، تهدید بسیار واقعی آن را برای تجارت و انرژی بینالمللی برجسته کرد. با وجود این، موضع پیشفرض واشنگتن همچنان به طرز چشمگیری سادهانگارانه است؛ از نظر آنها، حوثیها نیروهای نیابتی ایران هستند و فشار بر تهران معادل فشار بر صنعاست.
گروه بینالمللی بحران، حوثیها را بخش جداییناپذیر محور مقاومت به رهبری ایران توصیف میکند
در این زمینه، مارکو روبیو وزیر امور خارجه آمریکا ادعاها را مطرح کرد، این گروه را «عوامل و دست نشاندگان ایرانیها» خواند و گفت، «دست ایران پشت آنهاست». این چارچوببندی مناسب است زیرا با مدل تحلیلی آشنا (مدلی که برای مطالعه حزبالله و نیروهای حشدالشعبی عراق استفاده میشود) همسوست و به سیاستگذاران اجازه میدهد تا یمن را به عنوان موضوع فرعی در دستور کار گستردهتر ایران در نظر بگیرند.
اما این رویکرد ناقص است و هیچ سیاست درستی از سوی آمریکا نمیتواند بر اساس آن بنا شود. گرچه درست است ایران از حوثیها حمایت میکند (و این رابطه نیاز به بررسی دقیق دارد)، ولی حوثیها نهاد مستقل هستند، خودشان تصمیم میگیرند، پایگاه مالی خود را دارند و سابقه اثباتشدهای در اقدام علیه خواستههای تهران در مواقعی که منافعشان ایجاب میکند دارند.
شورای روابط خارجی ادعا میکند، سپاه پاسداران سلاح، آموزش و اطلاعات در اختیار حوثیها قرار میدهد. این حمایت بدون شک نقش مهمی در توانمندسازی حوثیها برای حملات پهپادی دوربرد در دریای سرخ و علیه اسرائیل داشته است. گروه بینالمللی بحران، حوثیها را بخش جداییناپذیر محور مقاومت به رهبری ایران توصیف میکند که در زمانبندی و پیامرسانی، ازجمله حملات مستقیم خود به اسرائیل در ماه مارس گذشته با تهران هماهنگ هستند. با وجود این، هیچ یک از این موارد نشاندهنده رابطه نیابتی بین ایران و حوثیها نیست. شورای روابط خارجی، به طور قطعیتر تأکید میکند ایران حوثیها را ایجاد نکرده و آنها به شاخه دیگری از اسلام (شیعه زیدی) پایبند هستند که تا حدودی با شیعهای که در ایران رواج دارد، متفاوت است. بنابراین، آنها شرکای غیررسمی ایران هستند، نه نمایندگان آن.
مطالعه شرکت RAND در سال ۲۰۲۰ پس از بررسی مسیر روابط بین دو طرف به نتیجه مشابهی دست یافت. حتی پس از افزایش قابل توجه سرمایهگذاریهای ایران در یمن از سال ۲۰۱۵، این رابطه «عمدتاً عملگرایانه» باقی ماند. هنگامی که حسین الحوثی این گروه را در دهه ۱۹۹۰ تأسیس کرد، اولویتهای آن عمدتاً داخلی بود و بر مبارزه با به حاشیه راندن سیاسی زیدیها در دوران ریاست جمهوری علی عبدالله صالح تمرکز داشت. از آن زمان، این گروه علاقه کمی به تقلید از ایدئولوژی انقلابی ایران نشان داده است.
روشنترین مدرکی که این تصویرسازی از حوثیها را به عنوان نیروهای نیابتی ایران رد میکند، آلیسون مینور پژوهشگر مؤسسه بروکینگز ارائه کرد. وی استدلال میکند توصیف حوثیها به عنوان نیروهای نیابتی ایران «ماهیت تهدیدآمیز آنها را تحریف و سیاست مؤثر را تضعیف میکند». مینور به نمونههایی از استقلال حوثیها، مانند اعلام آتشبس یکجانبه آنها با عربستان سعودی در سال ۲۰۱۹ میلادی و زمانی که بنا به گزارشها، حوثیها حمله پهپادی ژوئیه ۲۰۲۴ خود به تلآویو را تنها پس از انجام آن به ایران اطلاع دادند، میپردازد.
حوثیها همچنین با خرید قطعات چینی و ایجاد کارخانههای محلی به جای تکیه صرف بر ایران، خطوط تولید سلاح خود را متنوع کردهاند. مینور همچنین بر انعطافپذیری ساختاری آنها تأکید میکند و می گوید، آنها با شبکه غیرمتمرکز متشکل از بیش از ۱۲ گروه که مستقیماً با هم هماهنگ هستند، اتحاد دارند و این موضوع آنها را قادر میسازد سطحی از بیثباتی ایجاد کنند که هیچ بازیگری به تنهایی نمیتواند به آن دست یابد.
این استقلال به پایگاه اقتصادی نیز گسترش مییابد که حوثیها را قادر میسازد بدون اجازه تهران عمل کنند. با وجود این، گزارشی که ماه جاری منتشر شد، مستند میکند حوثیها به وسیله مالیات سوخت، درآمدهای بندری و ... شبکه مالی چند میلیارد دلاری ایجاد کردهاند، شبکهای که با وجود سالها تحریمهای ایالات متحده، مقاوم بوده است. تحلیل شرکت RAND بر این نکته تأکید میکند: جریانهای درآمدی مستقل از مالیات بندری و ... از نظر تاریخی به رهبری حوثیها درجهای از استقلال داده است که با نیروی نیابتی واقعی که کاملاً به بودجه حامیان خود وابسته است، قابل مقایسه نیست.
این گروه نشان دهنده واکنش محلی به حاشیه رانده شدن دولت یمن است که به مجموعهای از جنگها بین آنها و دولت منجر شد و محصولی وارداتی از تهران نیست
شاید مهمترین شواهد سیاسی، رفتارآنها باشد. حوثیها نشان دادهاند وقتی ایران به آنها دستور دهد، به سادگی عقبنشینی نخواهند کرد. تحقیقات رویترز سال گذشته نشان داد مقام های حوثی به آنها گفتهاند در پاسخ به فشار نظامی ایالات متحده یا درخواستهای واسطهها، حملات را کاهش نخواهند داد و هدفشان کاهش فشا از فلسطین در جنگ غزه است. مینور نسخهای ساختاری از همان شواهد، مانند توافق عادیسازی روابط عربستان و ایران در سال ۲۰۲۳ میافزاید.
آنچه در واقع در مداخله به رهبری عربستان سعودی در یمن موفق بوده، آتشبس جداگانهای است که با میانجیگری سازمان ملل متحد سال ۲۰۲۲ و با مذاکره مستقیم با این گروه برقرار شد. اگر دیپلماسی ایران نتوانسته بر رفتار حوثیها تأثیر بگذارد، پس سیاست ایالات متحده در اعمال فشار بر ایران برای مهار آنها بر فرضیه ای نادرست استوار است. همین منطق در مورد تفسیر روبیو از حملات اخیر حوثیها به عربستان سعودی به عنوان «مورد هدایت ایران» صدق میکند، حتی اگر حوثیها برای حمله به اهداف سعودی به دستورات ایران نیازی نداشته باشند. ائتلاف به رهبری عربستان سعودی از سال ۲۰۱۵ یمن را بمباران و محاصره دریایی فلجکنندهای را اعمال کرده است. پس از یک دهه جنگ علیه آنها در خاک خودشان، این باید توجیه کافی برای اقدام باشد. علاوه بر این، نسبت دادن هر حملهای از این دست به ایران، جنگ حوثیها و دلایل آنها برای ادامه جنگ را نادیده میگیرد.
ریشههای عمیق این گروه همچنین تصویر استقلالطلبانه آنها را تقویت میکند. این گروه نشان دهنده واکنش محلی به حاشیه رانده شدن دولت یمن است که به مجموعهای از جنگها بین آنها و دولت منجر شد و محصولی وارداتی از تهران نیست. مایکل روبین از مؤسسه امریکن اینترپرایز این موضوع را محور استدلال خود قرار میدهد که حوثیها همچنان زنده خواهند ماند. وی جنبش آنها را دارای ابعاد قبیلهای و مذهبی با سابقهای طولانی به طول قرنها توصیف میکند که اکنون با تولید محلی پهپادها و موشکها و تا حدودی با کمک چین تقویت شده است. چه کسی به تمام عناصر این استدلال اعتقاد داشته باشد چه نداشته باشد، این خطر واقعی در واشنگتن است؛ این فرض که فروپاشی نظام یا تضعیف ایران به طور خودکار تهدید حوثیها را از بین میبرد.
اگر حوثیها صرفاً ابزاری در دست ایران بودند، سیاست روشن بود: تعامل با تهران به تسلیم صنعا منجر میشد. اما این دقیقاً همان نظریهای است که توافقنامه آشتی عربستان و ایران در سال ۲۰۲۳ آن را آزمود و شکست خورد.
اینکه حوثیها را آشکارا به عنوان جنبش یمنی با تاریخ، اقتصاد و محاسبات خاص خود ببینیم و اینکه در واقع از همکاری با ایران سود میبرد، نه دیدگاه ملایمتری نسبت به تهدید، بلکه دقیقترین دیدگاهی است که میتواند مبنای سیاست پایدار آمریکایی را در قبال یمن تشکیل دهد.